هدیه الهی
روز 29 بهمن 1390، من و بابایی فهمیدیم که خدا جون بهمون یه هدیه قشنگ داده و ما داریم مامان و بابا می شیم
عصر اون روز من از سر کار رفتم و جواب آزمایش رو گرفتم و دیدم جواب آزمایش مثبته و همونجا به بابایی زنگ زدم و این خبر خوب رو بهش دادم. شب بابایی با یه دسته گل خوشگل و یه جعبه شیرینی و البته یه بسته بادکنک اومد خونه
جریان بادکنک از این قرار بود که وقتی بابایی رفته بود شیرینی بخره، دم در قنادی یه دستفروش به بابایی گفته بود: جون بچه ات یه بسته بادکنک ازم بخر!!!
شب اون روز زنگ زدیم به مامان و باباهامون این خبر خوب رو دادیم که دارن مامان بزرگ و بابابزرگ می شن! و اونا کلی خوشحال شدن
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

هدیه الهی
